دلم هوای شما کرده بی هوا مادر
گمشده ی مدینه
ای بقیع صحبتی با فاطمه ام دارم .سلام من را به او برسان وبگو:جان ما فدای تو باد !چرا مهدیت نیامده است.به فاطمه ام بگو چه بر سرت آوردند که حتی نخواستی قبرت هم پیدا باشد؟؟؟
ای بقیع! می دانی، خوب می دانی گمشده ای دارم از جنس یاس های کبود. گمشده ای که گرمای بوسه های پیامبر بر دستانش محسوس است، گمشده ای که بوی محمد (ص) را می دهد... با من حرف بزن! به من بگو فاطمه ام را در کدامین نقطه به آغوش کشیده ای! به من از اشک های حسین بگو. از دل تنگی های زینب که دل علی را لرزاند.به من بگو حسنم در غم هجران مادر، کدامین مرثیه را سر داد؟ به من بگو آن شبی که پهلویی شکست با صورتی نیلی را در خود جای دادی، چطور توانستی طاقت بیاوری؟ ! چگونه توانستی شاهدباشی بدن کبود گل یاس محمد(ص) راغریبانه به تو بسپارند؟ !
...و اما اینک به تو غبطه می خورم; زیرا درد دل های مولایم را بامادر می شنوی، می بینی که چطور سر بر خاک مادر نهاده و از زمانه و اهلش گله می کند و برای مصیبت های جدش، حسین بن علی اشک می ریزد و آن گاه، چگونه زهرای مرضیه (س) او را آرام می کند. خوشا به حالت بقیع!

بایک صلوات بهشتی شوید (تضمینی)