گفتم : وجدان

گفت يادش بخير.

گفتم : غيرت 

گفت تاريخش گذشت.

گفتم : حجاب 

گفت : چرا ؟ 

بعد از سلام و احوال پرسي گفتم :چه خوب بود اگر يک سري به وجدان ميزدم 

گفت چي شده ياد وجدان افتادي ؟

_ راستش علت اين همه جنایت ها و بد حجابي ها بي وجدانيه . آهي کشيدم وگفتم :

هرشاخه که از باغ آرد سر 

در ميوه ي آن طمع کند رهگذر 

بي حجاب يا بد حجاب شاخه بيرون از حصار باغ است که طمع هر رهگذر 

را به سمت خودش جلب مي کند.عاقلانه نيست که انسان براي لذت ديگران 

عذاب الهي را براي خودش بخره .