در این گوشه ی غم گرفته ی زمین

در این ماه سراسر حُزن و اندوه صفر

ترا می خواهم در لحظه هایم

بیا ببین مولاجان

به هر چه می نگرم ترا می بینم

نمی دانم دنیا " تالار آینه " شده برای چشمانم

یا تو بی نهایت حاضر شده ای در خلقت

هر چه فکر می کنم جز تو نیست در خاطره ی خاطراتم

جز تو نیست در دغدغه های عاشقانه های روزانه ام

شنیده ام به هر چه فکر کنی و به هر چه بیاندیشی

با هر چه بنشینی همان می شوی

و من مدت هاست

با تو هم کلام م با تو هم صحبت م با تو هم نَفَس م در زمین

با تو هم نِشینم در ثانیه های خلقت

آن هم برای عشق

مولاجان

از خدا خواسته ام زودتر بیایی

از اهل زمین دلگیرم که حرفم را و عشقم را به تو نمی فهمند و

مُدام مرا دیوانه می خوانند

من به دیوانگی ام به نام مهدی و برای مهدی خُرسندم

خودت بیا مرا رها کن از زمین

فقط : ....

خدا کند که بیایی