خدا کند که بیایی
در این گوشه ی غم گرفته ی زمین
در این ماه سراسر حُزن و اندوه صفر
ترا می خواهم در لحظه هایم
بیا ببین مولاجان
به هر چه می نگرم ترا می بینم
نمی دانم دنیا " تالار آینه " شده برای چشمانم
یا تو بی نهایت حاضر شده ای در خلقت
هر چه فکر می کنم جز تو نیست در خاطره ی خاطراتم
جز تو نیست در دغدغه های عاشقانه های روزانه ام
شنیده ام به هر چه فکر کنی و به هر چه بیاندیشی
با هر چه بنشینی همان می شوی
و من مدت هاست
با تو هم کلام م با تو هم صحبت م با تو هم نَفَس م در زمین
با تو هم نِشینم در ثانیه های خلقت
آن هم برای عشق
مولاجان
از خدا خواسته ام زودتر بیایی
از اهل زمین دلگیرم که حرفم را و عشقم را به تو نمی فهمند و
مُدام مرا دیوانه می خوانند
من به دیوانگی ام به نام مهدی و برای مهدی خُرسندم
خودت بیا مرا رها کن از زمین
فقط : ....
خدا کند که بیایی
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۲/۰۹/۲۲ ساعت ۷:۴۷ ب.ظ توسط خانم رضایی
|
بایک صلوات بهشتی شوید (تضمینی)